خرید بک لینک
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

آخه دختر تو چرا حالت خوبه؟اینهمه مشکل رو مگه نمی بینی؟این وضع گرونی رو؟*این سوالاتی بود که از خودم پرسیدم و گشتم دنبال علتشباور بفرمایید ما هم طعم مشکلات اقتصادی رو چشیدیم اون هم با غلظتتت...شاید بخاط

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

امکان نداره به خدا بگی میخوام بزرگ باشم و خدا شرایطش رو فراهم نکنه... یعنی من هر بار جدا گفتم یه چیزی رو میخوام خدا درجا ابتلاش رو فراهم کرده... و اساسا چون خواسته هام از حد خودم خیلی فراتره،مجبورم ام

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

این متن چکیده برداری از یک سخنرانی صمیمی است: فاستقم کما امرت و من تاب معک... پیامبر فرمود این آیه منو پیر کرد... چرا کارِ خوب انجام میدیم ولی زود خسته میشیم؟ _ مبانی فکری مون قوی نیست،عمیق نیست، زود

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

بعد از سه سال رفتم پیش شهید بهشتی بعد از سه سال که میومدم و بسته بود درب مزار 72 تن.... وقتی وارد قطعه شهدا شدم، باور کنید، عین بهشت بود خنده های از ته دل حال خوش از آخرین باری که اومده بودم یک گردان

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

سلام به خود کمال طلبم گفتم: وبلاگ محلی برای ثبت آنچه می خواهی است البته یک ثبت عمومی. و نه مسابقه نویسندگی، یا تریبون، یا... پس لااقل اینجا خودت را رهاتر کن. و بدون ملاحظات و سخت گیری های زیاد، متن ها

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

پنجشنبه ظهر همه بار و بندیل رو گذاشتیم تو ماشین و راه افتادیم سمت مرز... پدرم و مادرم و برادرم و من. مثل پارسال کوله ها رو سبک بستیم. یه کوله برای من و مادرم. محمد و بابا هم دوتا کوله ی سبک. و امسال

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

جمعه ساعت حدود ده بود که رسیدیم مهران. ماشین رو پارک کردیم تو پارکینگ و رفتیم سوار اتوبوس شدیم به سمت مرز... البته بخاطر شلوغی اتوبوس ها چندکیلومتر دورتر نگه می داشتن، و ما باید پیاده می رفتیم. همین

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

شب رو منزل دینا اینها سپری کردیم. البته دینا خودش نبود. همون روز رفته بود منزل مادرش ولی به ما نگفت که یوقت معذب نشیم. مادرشوهرش و جاری اش بودن خونه...هیچ مهمون دیگه ای هم نبود...صبح بعد صبحانه راهی ح

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

شنبه بعد از نماز ظهر و عصر راه افتادیم که بررسی از مرجع پیاده طبق کپی رایت روی مون رو از مسیر وادی السلام شروع کنیم.قبر آیت الله قاضی و چند عالم دیگه رو زیارت کردیم. داداشم واضحا به وجد اومده بود، گفتم پیش شهید ذوالفقاری هم بری

برچسب: نویسنده: ایلیا اسدیان تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 1:42

صفحه بندی